اعتراض

درد ضربدر درد

اعتراض

درد ضربدر درد

اعتراض

این‌ صفحه‌ی پر از خش درد مشترکیست که مالکیت خصوصی ندارد، تازه به دوران رسیده‌‌ای که پدر و مادرش را در اعدام‌های دسته‌جمعی وبلاگ‌ها از دست داده است، این جا خبری از صنعت چاپ و رسالت چاپیدن نیست، این جا فالوئر، شیعه و حواریون نداریم، این جا با شراب کهنه و آب تشنه به آفرینش خدایان اعتراض داریم.

آخرین مطالب

۱۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

امروز دفاع مقدس زهرا رهنورد و میرحسین موسوی هشت ساله می‌شود. گویا در این آبادی هر کسی که گوساله‌ی ارباب نباشد بوی احمدآباد، تبعید و مصدق خواهد داد. ارباب نمی‌خواست در زمستان پیام نوروزی بدهید، در بهار عربی از خزان و چنین روزی خبر بدهید. نمی‌دانم چرا درست در روز ولنتاین، شما که تنها عشاق سیاسی این جغرافیا بودید برای سر همسرتان، برای سری که درد نمی‌کرد، دستمال خریدید؟ آخر هم نفهمیدم شما که اجازه‌ی خروج از منزل نداشتید چگونه خریدید؟ از چین دیوار وارد کردند تا به دورتان بکشند، نمی‌دانستند این دور آخرشان هست این همه نقشه نکشند. آن روز آن طرفی‌ها می‌گفتند اگر صانع ژاله و محمد مختاری سبز هستند شهید نمی‌شوند، اگر شهید هستند سبز نمی‌شوند. امروز هم این طرفی‌ها می گویند نیروی سپاه انسان نمی‌شود، اگر انسان شود سپاهی نمی‌شود. می‌بینید در روز عشقِ فرنگی‌ها دُم خشونت فرهنگی‌مان بیرون می‌زند. نمی‌دانم با این همه فسفری که می‌سوزانیم چرا هیچ ققنوسی با وعده‌ی رفع حصر از فکر ما سر کار نمی‌آید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۵۰
i protester

 هیچ کس نمیدانست منظور از شعار نه شرقی نه غربی استانهای شرقی و غربی کشور است، استانهای مرکزی آباد شدند و استانهای مرزی آرام. شهرهای مرزی تاوان بزرگ ماندن ایران و بزرگتر شدن شهرهای مرکزی را یک جا پرداخت کردند. روشنفکرتر از مرکزنشینان میدانستند ایران ناموس ایشان است اما مال ایشان نیست. نفت تا به مرکز میرسید در راه بوی بدش نیز گرفته میشد تا در این استحمار هیچ کس نفهمد در آبادیِ نفت، آبِ خوردن، آبِ استحمام نیست. چون استانها اعضای یکدیگر بودند، چو عضوی از مرز به درد میآمد، دگر عضوها، مرکزنشینان را قراری باقی نمیماند، هر قراری که پیش از آن گذاشته بودند به دلایل امنیتی پا به فرار میگذاشت. کمکم مردم مرز از مردم مرکز دلگیر شدند، دیگر نای نوشتن به پای حکومت را نیز نداشتند. مردمی که در جنگ بدون یونیفرم کنارهم بودند، در صلح در یک استادیوم نمیتوانستند کنار هم باشند. حکومت با تفرقه داشت حکومت میکرد، حال میکرد. اما در چهل سالگی بوی بد به تهران، خشکی به اصفهان، گرد و خاک به شیراز رسید. مردم مرکز هم با درد خویشاوند شدند، گویا ایرانیان این بار سببی با یکدیگر هموطن شدند. کاش این بار یادمان نرود یادم تو را فراموش بازیای بیش نیست، بیش از این بازی نخوریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۴۸
i protester

در عجبم از شیعیانی ‌که شهادت فاطمه و قبرستان بقیع دلشان را می‌سوزاند اما اعدام‌های دسته‌جمعی شهریور شصت و هفت و گورستان خاوران دلشان را خنک می‌کند. فاطمه سه روز متوالی افطاری روزه‌ی خویش را به یتیم، اسیر و مسکین می‌بخشد و ایشان سه دهه‌‌ی متوالی افطاری روزه‌ی سکوت خویش را به حق‌السکوت. این شیعیان علی گمان می‌کنند با گور کندن برای فاطمه به علی یاری می‌رسانند.  تصویری که از فاطمه می‌سازند دختر بچه‌ای است که زود ازدواج می‌کند و زودتر از علی خانه‌نشین می‌شود. ژن خوب دختر پیامبر که با شهادتش به پیروان پیامبر نیش و کنایه ‌می‌زنند و با حجابش توی سر دختران این سرزمین می‌زنند. به راستی دختران و مادرانی که به زندان می‌برید به فاطمه نزدیکترند یا زندانبانان باحجابشان؟ آیا فاطمه‌ای که شهید کرده‌اید با این غسل‌های شبانه زنده‌می‌شود؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۴۷
i protester

آقای کاووس سید‌امامی، یکسال از دستگیری و گرفتن فعالان محیط زیست و چهل سال از گرفتن و گرفتاری وطنم، محیط زیستم می‌‌گذرد. راستش را بخواهید از روزی که رفته‌اید، دیگر هیچ ‌دی‌اکسید‌کربنی با نفس شما وارد هوا نمی‌شود، دیگر هیچ فساد فی الارضی در زمین این مملکت رخ نمی‌دهد. خیالتان راحت عمر نوح نمی‌خواست تا ببینید از گونه‌ی شما سوار کشتی انقلاب نمی‌کنند. خدا را شکر حیات وحشمان گرگ و گوسفند، شیر و گاو، سلطان جنگل و زنبور کارگر کم ندارد. در چهل سالگی انقلاب تنها جایی که پیشرفت نداشته‌ایم سرویس‌های بهداشتی تک سرنشین است، آن جا هم احترام به حریم خصوصی دست و پای شما و برادران را بسته است. می‌گویند خودکشی از گناهان کبیره است به گمانم برای همین قصاص بعد از جنایت کرده‌اند. ما رسانه‌های فارسی زبان عادت داریم درست ترجمه نکنیم، این مخالف نص صریح قرآن است، آخر اگر زندانبانان شما گرگ بودند که همراه پیرهن، جسد یوسف، جسد شما را تحویل نمی‌دادند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۴۷
i protester

در کوران انقلاب، انقلابیون به تسخیر سفارت امریکا اعتراضی نداشتند چون می‌ترسیدند ضد‌انقلاب و لیبرال خطابشون کنند، در کورمال رفتن امروز نیز ضد‌انقلابیون به دیدار با وزیر خارجه امریکا اعتراضی ندارند چون می‌ترسند ضد‌ضد انقلاب و چپ خطابشون کنند. اما آن‌گاه که دیوار کج را در‌ثریا ببینند به تاریخ و جغرافیا ربطش می‌دهند و می‌گویند آخر چه می‌کردیم؟ ما کور مادرزاد بودیم. چپ بودن و لیبرال بودن ناسزا نیست، ناسزا آن است که استقلالت در گرو بالا رفتن از دیوار سفارت و رفتن به خاک بیگانه باشد، ناسزا آن است که مدافع حقوق زنان محتاج یک مرد بیگانه باشد.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۴۵
i protester

گمان کردیم همین که روسری نداشته باشیم دیگر حجاب نداریم اما فریبمان دادند، از چادر به‌سر کردن به چادر زدن رسیدیم. این بار نه سرمان بلکه فکر توی سرمان را داخل چادر، دست به سرمان کردند. آری ما عادت کرده‌ایم که سورمان، چهارشنبه‌هایمان، چهارشنبه‌های سفیدمان، آن همه تلاشمان برای برافراشتن نوروز و پرچم صلح، به همین راحتی یک تنه روز از نو و عزا شود. ارتجاع سرخ و سیاه، سفید را نیز به مداد رنگی‌هایمان اضافه کنیم. از چاهی به چاه دگر لِی‌‌لِی می‌کنیم، اعتراض به عمامه‌های سیاه‌و سفید، افتخار به کاخ سفید و چاه‌های نفت سیاه. آیا ندیدی آن جا آزادی از ترس، مجسمه شده است؟ آیا ندیدی به وقت دست دادن چه چیز از دست می‌دهیم؟ این همه برای تو دست زده‌ایم، آخر چرا به بی‌عرضگی ما انگشت زده‌ای؟ ما بی‌عرضگان تاریخ داد خویش از طول استبداد داخلی را به عرض استبداد خارجی می‌رسانیم، هم‌چنان که فریادمان بر سر استبداد خارجی را از بلندگوهای یقه‌بسته‌ی استبداد داخلی باز و آغاز کردیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۴۴
i protester

دارند مدام مرا هم چون پارچه‌ای داخل ظرفی از رنگ درد می‌کنند. خشک نشده دوباره ترم، خردترم می‌کنند. آن‌هایی که به تو می‌گویند آخرش که چی؟‌‌می‌خواهی چه کاره شوی؟ همان کسانی هستند که خود، بیشتر از آخر زندگی می‌ترسند، چون به آخر رسیده‌اند و اصلا زندگی نکرده‌اند. گمان نکن دیگران آن قدر بیکار هستند که برای به سنگ خوردن سرت به انتظار بنشینند ولی آن قدر بیکار هستند که اگر سرت به سنگ بخورد تمام خوراکی‌های جهان سوم را به خوردت بدهند. دو راه بیشتر پیش پایت نمی‌گذارند یا مثل تمام بچه‌های آدم ادامه می‌دهی و بازی می‌کنی یا ادامه نمی‌دهی و لجبازی می‌کنی. مرد باید کار کند، زن نیز با اما و اگر، اگر مردی نبود، اگر مردها اخته و از کار افتاده‌بودند، به قدر نیاز باید کار کند. حالا هر کاری، هر کثافت‌کاری‌ای. حالا اگر یک نفر از این جماعت نفهم باشد، این حرف‌ها را نفهمد، به کار مفید، به مفید بودن در کار اهمیت دهد، زن باشد و برای گیر آوردن کار بجنگد، مرد باشد و با گیر دادن به یک آدم بیکار بجنگد سنگسارش می‌کنند تا ثابت کنند سرش به سنگ خواهد خورد. می‌گویند حرف اول و آخر را پول می‌زند کاش کسی به او پول می‌داد این همه حرف نمی‌زد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۴۲
i protester

آن‌گاه که از دست کسی کاری ساخته‌ نیست و دارند تو را به جهنم می‌برند، نوشتن، عروج به بهشتی خود ساخته است. به یک باره از به صلیب کشیده شدن رهایی پیدا می‌کنی و پسر خدا که هیچ، خود خدا می‌شوی. دیگر مهم نیست پسر باشی و تا هجده سالگی برای حکم اعدام به جرم قتل عمد امانت داده باشند و یا دختر باشی و تا هجده سالگی برای حکم ازدواج به جرم تولد غیر‌عمد همان امان را هم نداده باشند. برگ‌های سفید نه هم‌چون کفن به روی تو بلکه هم‌چون برف به زیر ردپایی از قلم تو، شرف اشرف مخلوقات می‌شوند. قلمت که قیام می‌کند، تمام زجردیدگان این تاریخ و این جغرافیا از گورهای خویش برمی‌خیزند و درفش کاوه‌ی آهنگر در این قیام و قیامت می‌شوند. گمان می‌شود اگر قلم و کاغذ را برای اعتراف یا برای امضا کردن اعتراف نیابتی به تو داده باشند کار تو تمام شده است و در بن‌بست، داستانت برای همیشه پایان باز می‌شود، اما این چنین نیست گاه ننوشتن همان کار نوشتن را می‌کند. با نوشتن و ننوشتن امید داشته باش، امیدت نباید همراه با تو اعدام شود، نسل‌های بعد امیدت را از زمین برخواهند داشت. شاید برای زمین گذاشتن تمام تفنگ‌های دنیا، برای تنها نماندن با تمام کوهستان‌های دنیا، همین یک امید را کم داشته باشند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۴۰
i protester

توپی که پنج بازیکنمان رها کردند همان وطنمان ایران بود که چهل سال است رهایش کرده‌ایم و داور همان دنیای خارج بود که چهل سال است به آن اعتراض داریم. چهل سال است فکر می‌کنیم دنیا با ما مشکل دارد و ما هیچ مشکلی نداریم. چهل سال است به ما یاد داده‌اند داوران حق ما را می‌خورند و به عمد دستمان را بالا نمی‌برند. چهل سال است چیزی از ارزش‌هایمان کم نمی‌شود. چهل سال است با دنیا قهریم، قهرمان نمی‌شویم اما قهرمان به طول می‌کشد. چهل سال است به بالا رفتن پرچم کمک داور اعتراض داریم و به بالا رفتن طناب‌های دار هرگز. یک سیستم فاسد چهل سال است به ما یاد داده چشمانمان به دهان دیگران، سوت داور، آسمان باشد تا هم گولمان بزند هم گلمان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۷ ، ۰۱:۰۴
i protester

زمانی که دیکتاتورها از دنیا‌ می‌روند، از میهن خویش بیرون‌ می‌روند، از قدرت کنار می‌روند، تازه می‌فهمند آن چه اصالت دارد قدرت نیست، ضعف بشر است. ضعف در فهم این واقعیت ساده که تو به تنهایی نه قدرت انجام هر کاری را داری و نه تا ابد قدرت داری. بعد از آن همه آدم‌‌کشی و وقت‌کشی تازه می‌فهمند نوار پا ندارد و بیگانگان در اعتراضات مردم دست ندارند. با رفتن دیکتاتورها عامل وحدت مردم یعنی مبارزه با دیکتاتور از بین‌ می‌رود و مردم در صفوف جداگانه پشتشان خالی، آخر صف می‌ایستند. این تربیت‌شدگان حکومت قبل شروع به کندن قبر می‌کنند.  حق مردم به دار آویختن وفاداران حکومت قبل می‌شود و کف دستشان حقشان،طناب دار را می‌گذارند. ماه عسل که تمام می‌شود، شغل مردم خانه‌داری می‌شود. دیگری کسی انگشت در عسل، در دهان نمی‌کند. در یک چشم بر هم زدن کار مردم تنها انگشت زدن در انتخابات می‌شود. آن‌هایی که قبل از انقلاب روزه‌ی سکوت گرفته بودند کم‌کم با خوردن حق مردم افطار می‌کنند. از آن‌جا که زنان مقدم‌ترند نخست حقوق ایشان خورده می‌شود، سپس قومیت‌ها و اقلیت‌هایی که برای رای اکثریت مبارزه کرده بودند، سپس زندانیان سیاسی دیکتاتوری پیشین که در هوای بیرون زندان رویشان را پس کرده‌اند، پایشان را از گلیمشان درازتر کرده‌اند، سپس کارگران، معلمان، دانشجویان، دانش‌آموزان. مردم احساس می‌کنند فریب خورده‌اند، زورشان به حکومت نمی‌رسد، به تلافی، یکدیگر را فریب می‌دهند. از وضعیت کنونی خود به جنون می‌رسند، مجنون دیکتاتور قبلی، از تاریخ به حقانیت او اعتراف می‌گیرند. آینده‌شان را باخته‌اند، می‌خواهند گذشته‌شان را از نو بسازند. شعار زنده باد دیکتاتور سر می‌دهند، حکومت به خودش می‌گیرد، می‌خواهد جشن بگیرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۷ ، ۰۱:۰۲
i protester